سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )

316

طب در دوره صفويه ( فارسى )

او مىگويد حجاج بن يوسف به هنگام تولد مقعدى مسدود داشت و با وجود آن كه اين انسداد به وسيلهء عمل جراحى بر طرف گرديد ، كودك از گرفتن پستان مادر و يا هر زن ديگرى امتناع مىورزيد و به اين ترتيب در معرض خطر مرگ قرار گرفت و مادر نمىدانست كه چه بايد بكند تا اين كه شيطان به شكل شوهر اولش كه هريس بن كلده نام داشت و از پزشكان طراز اول عرب محسوب مىگشت بر وى ظاهر گشت و از وى خواست تا مشكل خود را بازگويد و پس از آن كه اظهارات زن را شنيد به وى گفت راه درمان اين طفل در اين است كه كودكى سياه‌پوست را به قتل برساند و خونش را به خورد نوزاد بدهد ، و روز بعد نيز همين كار را تكرار كند و روز سوم يك بز نر سياه را بكشد و خونش را به او بدهد و پس از آن مارى را بكشد و قدرى از خونش را به او بخوراند و بقيهء آن را به صورتش بمالد و اگر اين كار را بكند كودك در روز چهارم پستان خواهد گرفت . مادر اين دستورات را اجرا كرد و كودك زنده ماند . او زنده ماند تا در بين اعراب به شقاوت مشهور گردد . روش عجيبى كه مىتوان آن را نوعى واكسيناسيون دانست در باب تغذيه كودك كتاب خلاصة التجارب ذكر گرديده و گفته شده است كه اگر قبل از اولين شيرى كه به كودك داده مىشود قدرى سم به سق او ماليده شود ( البته نه‌چندان كه موجب مرگ و يا بيمارى او بشود ) آن كودك تا پايان عمر نسبت به آن سم مصونيت پيدا مىكند او مىگويد افرادى را ديده است كه قبل از آن كه اولين شير به ايشان داده شده باشد مقدارى سم عقرب را به يك دانه شكر ماليده ، پس از نرم كردن آن دانه گرد حاصله را به سق ايشان ماليده‌اند و اينك نسبت به نيش عقرب كاملا مصونيت دارند و گزش اين حشره كوچكترين اثرى روى ايشان ندارد . در اين مورد برخى عقايد خرافى نيز وجود داشت مثلا معتقد بودند كه وقتى ناف بچه افتاد اگر آن را جلوى سوراخ موش آويزان كنند در وى برخى مصونيت‌هاى عمومى به وجود مىآيد ، برطبق يك عقيدهء ديگر اگر به كودك تازه به دنيا آمده‌اى در ظرف طلا شير داده مىشد بعدا صداى خوبى پيدا مىكرد و موجب مىشد كه مورد عشق و علاقه اطرافيانش قرار بگيرد و به صرع و كابوس دچار نشود . پزشكان دورهء صفويه به امكان ايجاد مصونيت در اطفال آگاهى داشتند ولى اين آگاهى در بين مردم عادى با خرافات آميختگىهائى پيدا كرده بود ، براى مثال مردم عامى چنين مىپنداشتند كه اگر هر كجاى بدن كودك نوزاد داغ بشود ، آن اندام ديگر دچار بيمارى نمىگردد ، براى مثال مىگفتند اگر پيشانى نوزادى داغ بشود ، بعدا به صرع و حمله و غش مبتلا نمىگردد و اگر شقيقه‌اش داغ بشود مانع ابتلاى او به بيمارىهاى چشم مىگردد . رايج‌ترين اقدام ايمن‌سازى ، كه برغم رواج فوق العاده زياد در هيچ‌يك از كتب پزشكى از آن اسمى برده نشده است محافظت كودك از چشم خوردن بود . چشم زخم را لامه و هر نوع ماده‌اى را كه مانع از اثرات چشم شور مىگرديد لامچه مىگفتند . رايج‌ترين اقدام براى جلوگيرى از چشم‌زخم شورچشمان بستن خرمهره به پيشانى كودك و يا آويزان كردن آن به گردن او و يا بستن و ان يكاد به بازوى وى بود . براى اين منظور از برخى مواد داروئى